الشيخ محمد جواد الخراساني
33
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
يكى خلخال از پايش كشيدند * يكى را پردهء گوشش در ديدند پس از اين كينه و اين زجر و خوارى * اسيرى بُردن و اشترسوارى ز دشت كربلا تا كوفه و شام * عيال اللّه اسير قوم بدنام چه خواريها كه اندر كوفه ديدند * چه محنتها كه اندر ره كشيدند خدا داند چها ديدند در شام * كه بر ايشان جهان شد تيره و شام پس از بازارها و بزم فسّاق * مكان كردند در ويرانه بىطاق حديث كربلا خود غمنواز است * و ليكن با اسيرى جان گداز است اسيرى كربلا را زنده دارد * اسيرى قصّهاش پاينده دارد شهادت گر شود حاشا فراموش * اسيرى آورد در ياد و در هوش اگر تنها شهادت بود آن روز * عدو برقصد خود ميگشت پيروز توانستى بمكر و حيله و مال * شهادت را كند گمنام و پامال هزاران كشتهها از بين بردند * قتال انبيا آسان شمردند حُسينى كشته شد اندر بيابان * كه ميداند چه كردند آن لئيمان چه آسان بود تزويرش نمايند * بشكلى ساده تعبيرش نمايند اگرچه كشتن سبط پميبر * نباشد سهل چون افراد ديگر ولى اينقدر پرغوغا نبودى * مؤثّر در همه دلها نبودى توان بر روى او بگذاشت سرپوش * توان كردند نامش را فراموش و ليكن با اسيرى عيالش * محالستى كنندى پايمالش اسيرى پردهها از كار برداشت * بدشمن رنگ ننگ و عار بگذاشت اسيرى كرد رسواى خلايق * يزيد و پيروان آن منافق اسيرى كرد ثابت بر جهانش * نفاق باطن و كفر نهانش اسيرى كرد بر عالم درخشان * كه بد قتل حسين از ظلم و عدوان